عبد الجليل قزوينى رازى

295

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

رسول اللّه است ؛ امّ سلمه را از هريكى از ديگر زنان رسول دوستر « 1 » دارند ، و اگر اين مجبّر مصنّف راست ميگويد كه بيست و پنج سال اين مذهب بتقليد داشته است بايستى كه دانستى اعتقاد « 2 » شيعه در امّ سلمه ، و طلحه و زبير را خود زهره نباشد كه ديده بجايى كشند كه آفتاب گستاخ در حجرهء ايشان نجهد ، و اين نه عذر طلحه و زبير است كه ايشان چون امام را كشته خواهند دور نباشد كه رسول را مرده خواهند . اما آنچه گفته كه : « عايشه و امّ سلمه ترصّد مرگ رسول مىكردند و مىگفتند : بزن همسران خود باشيم » غايت دروغ است ، و اگر دعوى تاريخ‌دانى مىكند بايست كه دانستى كه عايشه از بنى تيم « 3 » است و امّ سلمه از بنى مخزوم ، و عايشه بنت أبى - بكر بن أبى قحافة بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم « 4 » بن مرّة ؛ و از قريش است ، و محمّد مصطفى سر همهء قرشيان « 5 » است ، و امّ سلمه از بنى مخزوم است امّ - سلمة بنت اميّة بن المغيرة بن عبد اللّه بن عمرو بن مخزوم ، پس چگونه گويند : تا محمّد بميرد و ما بزنان همسران خود باشيم ؟ ! تا بداند كه از چندگونه در اين يك فصل بهتان عيان كرده است ، و چون نيك بانصاف تأمّل رود ببايد ديدن تا خود چنين حوالت بمذهبى لايقتر باشد كه مصطفى را معصوم بدانند يا بمذهبى كه عاشقش خوانند ؟ ! و چون خواجه مجبّر محمّد را عاشق گويد بر زن زيد حارثه ، اگر عايشه را گويد ؛ روا باشد كه نه عايشه بهتر است از محمّد ، و بمذهب شيعهء اماميّه هردو اعتقاد كفر است ، و هركس از فريقين كه خواهد كه اعتقاد شيعه در عايشه و امّ سلمه و همهء زنان مصطفى بداند بايد كه « كتاب « 6 » فى تنزيه عائشة » « 7 » كه ما در دولت امير عبّاس غازى و عهد قاضى القضاة سعيد حسن استرآبادى باشارت امير سيّد شمس الدّين الحسينىّ « 8 » - رحمة اللّه عليه - ساخته‌ايم برگيرد و بخواند و بداند كه چنين تهمت بشيعهء اصوليّه

--> ( 1 ) - در همهء نسخ بيك تاء كما فى المتن . ( 2 ) - ع ث ب م : « كه اعتقاد » . ( 3 ) - همهء نسخ : « تميم » . ( 4 ) - ع ح د : « تميم » . ( 5 ) - ح د : « سر همهء قرشى » . ( 6 ) - ع ث : « كتابى » م ب ندارند . ( 7 ) - منتجب الدّين ( ره ) در ترجمهء مصنف ( ره ) هنگام تعداد مؤلفاتش اين كتاب را به همين نام ياد كرده است . ( 8 ) - ع د : « الحسنى » ث م ب ندارند .